تام بند انگشتی و انگشت دونه * Tom Thumb & Thumbelina
در دهکده ای دور افتاده و سحر امیز مردمانی که به اندازه یه بند انگشت بودند زندگی می کردند روزی مردی به نام روفن که سیرک داشت برای یافتن حیواناتی برای نمایش در سیرک خود به جنگل رفت و این مردمان کوچک را دید و توانست یه دختر و یک پسر کوچک را بگیرد . در راه پسر یه دختر و یک پسر کوچک را بگیرد . در راه پسر پسر کوچک گم شد اما دختر را با خود برد و در سیرک به نمایش گذاشت . سالها گذشت ، انگشت دونه از ان جا فرار کرد تا به سرزمین خود بر گردد . در راه با تام روبرو می شود و هر دو با هم به دنبال سرزمین خود می روند و ...