
خاک *Mitti
دوا به همراه داداجی ، برای معالجات پزشکی به کلکته می آید . دوا با دختری آشنا می شود و داداجی مبتلا به سرطان می شود . یک روز در معبد ، شخصی بنام بگلاجان مزاحم خواهر دوا می شود و این عمل او باعث درگیری میان آنها و کینه میانشان می گردد . دوا ، مردان بگلجان را یک به یک می کشد و انتقام خود را از بگلاجان می گیرد ....
|