
سوگند خونین * Ghatak
« کاتیا » و برادرانش که سردستگی گروهی تبهکار را بر عهده دارند زندگی را بر مردم شهر سخت و طاقت فرسا نموده اند . در این میان جوانی بی باک به نام « راجو » برای معالجه پدر خوانده اش پا به بمبئی می گذارد . آنها در همان بدو ورود با محله ای متروک روبرو می شوند . زنی دیوانه « راجو » را خطاب قرار می دهد و می گوید : تو بزودی کشته خواهی شد و ...
|