
عشق طاهر * Eshghe Taher
دختری به نام سحر پس از مرگ مادرش فیروزه که روزگاری خواننده مشهوری بوده برای یافتن پدرش مهندس مینویی به تهران می آید و به همراه دوستش پروانه به جستجو می پردازد. تنها سر نخی که به دست می آورد مردی به نام طاهر است که زمانی پیشکار پدرش بوده و اکنون دارای تشکیلاتی است و در یک حجره مشغول به کار است. سحر به ملاقات طاهر می رود و طاهر برای او شرح می دهد که با آغاز انقلاب،فیروزه به خارج رفت. او همچنین به سحر قول می دهد که...
|